آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم
آمده ام چو عقل و جان کز همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد ، من ز میان کمر برم
آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشاد تیر او ، وای اگر سپر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
"مولانای ایرانی"


ای که بی تو خودمو
تک و تنها می بینم
هر جا که پا میذارم
تو رو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو
پر درد و غصه بود
قصه غربتمون
قد صد تا قصه بود!

تو رو به دلای عاشق خسته قسم
تو رو به پرنده های پربسته قسم
تو رو به شکوه قطره های می ناب
رو لبای سرد جام بشکسته قسم
تو رو به حقیقت و صفا
تو رو به محبت و وفا
برو که من و شبای غم
حالا بمونیم برای هم

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشـم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکــــم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشن اش روی است مشکین سایبان ابرو
تو کافردل نمی بندی نقاب زلف و می ترســـــــــم
که محــرابم بگردانــد خم آن دلســــــــــــــــــتان ابرو
اگـــــر چـــه مرغ زیـــــــرک بـــود حـــافظ در هواداری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن دلســــــتان ابرو
حافظ
چنان در قید مهرت پای بندم...

گفته بودی "کاروان" رو برای بعد از مرگت خوندی، می خوام بیام سر قبرت "کاروان" گوش کنم...هستی؟
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم
حافظ
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند،
رویا هایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد،
و هر دانه برفی ، به اشکی نریخته می ماند...
در بهاری که بی تو خزان شد باورم شد دگر نیستی تو
خود نگفتی که من هم بدانم کیستی تو، چیستی تو
امشب به بر من است آن مایه ی ناز
یا رب تو کلید صبح در چاه انداز
ای روشنی صبح به مشرق برگرد
ای ظلمت شب با من بیچاره بساز
عشق ِ گذشته از پل، دشت ِ پر از گلایل
گمشده ی دو حرفی، خسته ی روز برفی
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من
برخی پست های پیشین به حالت تعلیق در آورده شد. باشد که به وقتش دوباره آشکارا گردند.
پارسال یه مجموعه آهنگ خاطره انگیز از گروه کُرِ دختران قبل از انقلاب تو نِت دیدم که باعث شد این مطلب رو بنویسم. گویا این گروه متشکل از منتخبی از دختران دبیرستانی بوده که توی گروه های سرود منطقه ای فعالیت می کردند و به این گروه دعوت می شدند. این گروه بین سال های 1345 تا 1355 هر سال یه جایی (گویا رامسر) اردو می زدند و آهنگ هایی رو اجرا می کردند*. من 14 تا از آهنگ هاشون رو دارم که متن چند تاشو که خیلی دوست دارم اینجا گذاشتم. وقتی این آهنگ ها رو گوش میدی دلت پر میکشه به اون سال هایی که هیچ وقت ندیدی و فقط از دیگران در موردش شنیدی. از شور و شوقی که تو صداشون هست، نغمه ای فراتر از چیزی که می خونند رو میشه حس کرد. اگه این افراد الان در قید حیات باشند، احتمالا باید 50 تا 60 سال سن داشته باشند. نمی دونم چه تعدادی شون فوت کردند، چه تعدادی شون تو خانه سالمندان اند، چه تعدادی شون از زندگی که دارند راضی هستند، چه تعدادی شون از انقلابی که کردند دفاع می کنند، اما اینو می دونم که خیلی دلم می خواد ببینمشون، فقط برای اینکه چند دقیقه دستای گرمشون رو لمس کنم.
*به صحت این مطالب مطمئن نیستم. اگه کسی اطلاعاتی دقیق تر داره خوشحال میشم بدونم.
×× پی نوشت : سعی می کنم اگه اطلاعات جدیدی ازشون پیدا بشه همین جا بنویسم.
-
آونگ : "سالهای پیش از انقلاب در برنامه ی صبح جمعه، گروه های موسیقی دبیرستان های دخترانه دعوت می شدند و ترانه های خاطره انگیز را به همراهی ارکستر رادیو اجرا می کردند .بسیاری از این ترانه ها را " انوشیروان روحانی " همراهی می کرد ،با نواختن پیانو و گاه هم گروه ارکستر دیگری . آن زمان زیاد از شنیدن این ترانه ها لذت نمی بردیم و ترجیح می دادیم با صدای خود خواننده بشنویمشان اما حالا که سالهاست از آن روزگار می گذرد شنیدن این ترانه ها برایمان یاد آور خاطرات آن روزهاست . اتفاقا" کاست هایی که از این گروه به بازار آمد نامش " خاطره " بود که به" گروه کر دختران "هم معروف بود ."
- مهدی : "ظاهرا این گروه در میان برنامه ی جنگ هفتگی مثل جمعه ایرانی الان اجرا می کردند که اردشیر روحانی هم براشون آهنگ سازی می کرده. اون زمان ظاهرا زیاد طرفدار نداشتن چون هم اولا اماتور بودند و هم اینکه آهنگ های خواننده های دیگه رو بازخونی می کردند.
ولی خوب شنیدن اهنگاشون الان خالی از لطف نیست و لذت بخشه"
- فرشید : "در کودکی شنیده بودم و یاد آوری خا طرات شد. و در ضمن شهره و شهرام صولتی هم در این گروه بوده اند و جزو خوانندگان گروه هستند.البته هر دو نوجوان بودند و شهرام صولتی صداش هنوز مردونه نشده بوده گرچه هنوز هم خیلی مردونه نیست! من در یک مصاحبه تلویزیونی از زبان خودشون شنیدم. "
- evadavaran : "خواستم بگم من می تونستم یکی از اون دخترا باشم. هنوزم نمردم. شرط می بندم اگه منو ببینی میگی اصلا بهتون نمیاد 52 سالتون باشه. نه این که من جوان تر از 52 سال دیده شوم. تصور تو از یک زن 52 ساله پیرزنی است چروکیده در انتظار مرگ یا رفتن به خانه سالمندان."
- گوگوش تی وی : نام گروه رو گروه کر دختران پیشاهنگ معرفی کرده اند که در سال 1355 در رامسر برنامه ای رو اجرا کرده اند.
- IranOld : " گروه کر رامسر که سال 1355 ترانه های زیادی رو با حضور خوانندگان معروف به مدت 2 ساعت اجرا کردند که کل کمسرت هم از تلویزیون فیلم برداری شد و حتی در سال 55 هم یک بار قسمت هایی از آن از شبکه یک پخش شد. ولی متاسفانه در سال 58 و 59 از آرشیو خارج شدند و فقط نوارهای کاست آن در تیراژ کم به بازار عرضه شد. در این گروه خواننده های معروفی هم چون گوگوش و امیر رسایی و فرشته نیز حضور داشته اند."
- گویا این گروه دقیقا در سال 1355 در رامسر اردو داشته اند. به هر حال اکنون پس از گذشت سالها این ترانه های خاطره انگیز زمزمه هایی آشنا داره برای دل های دوست داران عطر سال های شیرین دور دور دور.
- وبسایت عاشقانه همه آهنگ های این گروه رو آپلود کرده اند. با تشکر از ایشون.
* آلبوم 1 ** آلبوم 2 *** آلبوم 3
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پرسون پرسون یواش یواش اومدم در خونه تون
ترسون ترسون لرزون لرزون اومدم در خونهتون
یک شاخه گل در دستم سر راهت بنشستم
از پنجره منو دیدی مثل گلها خندیدی
آه به خدا آن نگهت از خاطرم نرود
آه به خدا آن نگهت از خاطرم نرود
پرسون پرسون یواش یواش اومدم در خونه تون
ترسون ترسون لرزون لرزون اومدم در خونهتون
یک شاخه گل در دستم سر راهت بنشستم
از پنجره منو دیدی مثل گلها خندیدی
آه به خدا آن نگهت از خاطرم نرود
آه به خدا آن نگهت از خاطرم نرود
گفتم گفتم آره گفتم به خدا قهر گناهه
دل منتظره چشم به راهه
ای من آره ای من به فدات ناز مکن تو
با چشم سیات ناز مکن تو
این دو روزه دنیا مثل خواب و رویا گذرونه
با هم آشتی کنیم که بهار دوباره گل فشانه
گفتم گفتم به خدا قهر گناهه
دل منتظر چشم به راهه
ای من ای من به فدات ناز مکن تو
با چشم سیات ناز مکن تو
این دو روزه دنیا مثل خواب و رویا گذرونه
با هم آشتی کنیم که بهار دوباره گل فشانه
---------------------------------------------------------------------------------
لای لای لای لای لای ، لای لای لای لای لای
لای لای لای لای لای ، لالای لالای لای
حرفای تو راز زمونه، عشق ما عشق ما هر دو جوونه
مثله نوری مثله خورشید مثله بارون تو پاکی
کوه غم ها از تو دوره، ریشه عشق پاکی
حرفت حرف من، اسمت اسم من
قلبت قلب من، اگه بمونی
لای لای لای لای لای ، لای لای لای لای لای
لای لای لای لای لای ، لالای لالای لای
دیدن تو لحظه خوبه ، مثله آسمون داغ جنوبه
نفس های گرم تنت ، مثله رنگ های شاده
سکوت تو، حرف هستی، صدای یک فریاده
حرفت حرف من، اسمت اسم من
قلبت قلب من، اگه بمونی
لای لای لای لای لای ، لای لای لای لای لای
لای لای لای لای لای ، لالای لالای لای
----------------------------------------------------------
به دیدن من بیا مهتاب در اومد
بیـا عـزیزم بیا صبرم سر اومد
می دونـی قـلـبـم آروم نـداره
تـو سـیـنـه مـن یـه بـی قراره
زنـجـیـرو وا کـن ز پا دیوونه من
چشم انتظارم بیا به خونه من
به دیدن من بیا مهتاب در اومد
بیـا عـزیزم بیا صبرم سر اومد
تـو امـیـد مـنـی بــذار مــردم بدونن
غم عشق تو رو تو چشم من بخونن
تـو خـورشـــیـد مــنی مـن ذره محتاج نورم
بیا گرمی بده بـه جـون مـن اگــر چــه دورم
فقط یه روز ز تو جدا می شم که توی گورم
می دونـی قـلـبـم آروم نـداره
تـو سـیـنـه مـن یـه بـی قراره
زنـجـیـرو وا کـن ز پا دیوونه من
چشم انتظارم بیا به خونه من
به دیدن من بیا مهتاب در اومد
بیـا عـزیزم بیا صبرم سر اومد
------------------------------------------------------
عطر شکوفه داری مثل گل بهاری
وقتی که از راه می یای شادی و شور می یاری
مهربونیت قشنگه همزبونیت قشنگه
وقتی با من قهر می کنی پشیمونیت قشنگه
تو یار دلنوازی یه پارچه عشق و نازی
حالا ببینم با دلم تا به کی می خوای بسازی، تا به کی می خوای بسازی
مهربونیت قشنگه همزبونیت قشنگه
وقتی باهام قهر می کنی پشیمونیت قشنگه
-----------------------------------------------------------------
تو چون بودی ، با تو تنها بودم
تو خاموش و من هم گویا بودم
تو چون رفتی ، من سراپا دردم
چو باز آیی ، خاکستر سردم
نه آن ابرم که دهم به جهان ثمری
نه آن برقم که بود به سرم شرری
مگر دودم یا رب
نه بارانم که گلی دمد از نفسم
نه طوفانم که بلا رسد از هوسم
چه نقشی بودم یا رب
-----------------------------------------------------------------------
قد و بالای تو رعنا رو بنازم
تو گل باغ تمنّا را بنازم
تو که با عشوه گری از همه دل می بری
من و شیدا میکنی چرا نمی رقصی
تو که با موی طلا قد و بالای بلا
عشوه بر پا میکنی چرا نمی رقصی
قد و بالای تو رعنا رو بنازم
تو گل باغ تمنّا رو بنازم
چو برقصی تو فریبا ببری از دل من تاب وتوانم
چو خرامی ز تمنا فکنی برق هوس بر دل وجانم
زنگاهم چو گریزی تو پریزاده مگر خواب و خیالی
قد و بالای تو رعنا رو بنازم
تو گل باغ تمنّا رو بنازم
__________________________________
به نام خدایی که عشق و محبت بی دریغ را در دلت نهاد...
مادر عزیزم مرا ببخش که در تمام این سالها فرصتی نیافتم تا آنطور که شایسته توست به خاطر آنچه از گوهر وجودت و مهربانی قلبت بر من بخشیدی از تو تقدیر نمایم. چه بسیار شب هایی که تو در کنارم نیستی، اما من لحظه هایم را در نبرد ثانیه ها با یاد تو رنگین می کنم. دلم می خواهد هر آنچه در این دنیا دارم به پایت بریزم که می دانم ذره ای از محبت ها، گذشت ها و رنج هایت را جبران نخواهد کرد. دلم میخواهد تا ابد سر بر دامانت بگذارم که آرام ترین پردیس دنیا آغوش توست. دلم می خواهد هر لحظه قربانی نگاه بی مثال تو شوم که با این همه رنج هنوز سرشار از پرتو زندگی است.
مادرم خاک پایت را می بوسم که قدم هایت در خانه شور و اشتیاق زندگی را در وجودم بیدار می کند. عزیزترینم می دانم تا ابد هیچ کس به اندازه تو نگران لحظه های من و دلواپس شب ها و روزهایم نخواهد بود. امید زندگی ام، پرحسرت ترین لحظه های زندگی من لحظه های بی تو بودن، در کنارت نبودن است. فدایت شوم، روزی که صدای گرم و پر محبتت را نشنوم، روزی که فروغ امید را در چشمانت نبینم، روز مرگ لحظه های باقی مانده ام خواهد بود. دلم می خواهد بنویسم و بنویسم و بنویسم، اما آنچه از عشق بی نهایت تو در دل دارم در قالب واژگان محدودم نمی گنجد.
شرمنده همیشگی نگرانی هایت، پسرت
Near, Far, Wherever you are, I believe that the heart does go on
صدای خوش آهنگ و نوای حزن آلودی به گوش میرسه. پنجره رو باز می کنم. پسری آکاردئون به دست در حال نواختن و خوندنه. چند تا آهنگی رو می خونه و نزدیک تر میشه. یه مقدار پول براش میندازم پایین. تشکر میکنه و همچنان می نوازه. آسمون یهو تغییر رنگ میده و در عرض چند ثانیه بارون شدیدی شروع میشه. حالا هم خیس میشه و هم می خونه و هم می نوازه...
پ.ن.1 : این شب ها با عطر یاسی که با بوی بارون و خاک به هم آمیخته شده، عشق رو میشه از مولکولهای هوا تنفس کرد وجذبش روی غشاهای درون سینه به سادگی حس کرد.
دلم میخواست فصل بهار رو با همه زیبایی هاش، با آفتاب لطیف روزهاش و بارون خوش عطر شبهاش با کسی که یک عمر عاشقانه ها و لحظه های نابم رو به خاطرش با کسی قسمت نکردم سپری کنم...
پ.ن.2 : بچه که بودم فکر میکردم چی میشد آدم میدونست همسر آینده اش کیه تا کودکی ِ اونو هم بتونه ببینه.
بالاخره پروپوزال ِ پایان نامه تصویب شد و من موندم و سااا.
فقط امیدوارم سال دیگه به خاطر کار تو سااا منو ریجکت نکنن.
آخه امکانات سااا برای انجام پروژه خیلی بهتره.
البته دو نفر بودن که تو سااا کار کردند و الانم کانادا هستند.
آمریکا و کانادا مرگ بر شما باد اگه به خاطر سااا به من گیر بدید و ریجکتم کنید.
پ.ن. : این سااا خیلی خطرناکه حسن. اسمشو نمی تونم بیارم.
سه معیار عدم اجازه ورود بانوان محترم به داخل نمایشگاه بین المللی کتاب تهران :
١. مانتوی کوتاه
٢. مانتوی تنگ
٣. آستین سه ربع!!!!
20 سال پیش یعنی سال 68 فیلم سینمایی "شب بیست و نهم" به کارگردانی حمید رخشانی ساخته شد. فیلمی که در ژانر وحشت و با توجه به زمان ساخت فیلم و البته در مقایسه با فیلم هایی که اخیرا تو این ژانر ساخته میشن به نظر من نمره 18 از بیست رو از مخاطب معمولی سینما می گیره. و اما اکنون بعد از گذشت 20 سال پیشرفت تکنولوژی و امکانات سینمایی بهرام بهرامیان فیلمی رو میسازه با عنوان " آل " که من وقتی از سینما بیرون میومدم این فکر از ذهنم گذشت که هرگز خودم رو به خاطر دو ساعتی که تو سینما به خاطر این فیلم هدر دادم نمی بخشم. امیدوارم خدا هم نبخشه. یه سوال هم از آقای بهرامیان دارم که واقعا شما خجالت نکشیدید وقتی این فیلم تو سینما پخش شد؟واقعا شما وجدان درد نمیگیرید وقتی شب ها می خوابید به خاطر ساخت یه همچین فاجعه ای؟ والله یک قسمت از سریال LOST یا امثال اون به کل فیلم شما می ارزه. از درگاه خداوند به خاطر ساخت این فیلم و تلف کردن وقت و پول مردم و مملکت طلب آمرزش کنید. امیدوارم بخشیده بشید.
میگن بعضی بچه ها وقتی از چیزی می ترسن چشماشونو می بندن تا اونو نبینن ، اونجوری خیال میکنن دیگه اون جسم ترسناک وجود نداره . کسایی هم که به یه ماده مخدر حالا از سیگار گرفته تا الی ماشاالله، وابسته یا گوش شیطون کر معتاد میشن ، یه همچین ماجرایی دارن. یعنی برای فرار از یه سری مشکلات خودشون رو به عالم نیستی یا به قول خودشون فضا می فرستن...و اما من که از خستگی زندگی روزمره تکراری چند ساله و درس و کار و.. به اینجام ( آره همونجا) میرسه و هدفون رو می ذارم توی گوشم و صدای موزیک رو تا ته ته زیاد می کنم. چرا؟ چون اسپیکر لپ تاپ جواب نمی ده.
پ.ن. : دوست داشتم گوش همه مردم این شهر رو با صدای آهنگ های "دوباره تو" و "بیداری" از آلبوم "فصل من" از هلن کَر می کردم. مرسی هلن جان که عاشقانه ترین آلبوم همه دوران رو ساختی که اگه هزار بار هم گوش بدی تکراری نمیشه، چون حسی بی نظیر توش داره، چون تک تک کلماتش حرفای دلِ یه زنِ. یه زن.
عزرائیل تو سال "همت مضاعف کار مضاعف" ترکونده و همین طور داره می تازونه :
محمود بنفشه خواه - کیومرث ملک مطیعی - حمیده خیرآبادی - جهان قشقایی - استاد عطاء جنکوک و ...
روحشان شاد و یادشان گرامی
آیت الله جنتی امام جمعه موقت تهران با دعوت مردم به توبه اظهار داشت: باید به جهاتی که به وقوع زلزله میانجامد توجه کرد. مرگ در انتظار همه ما است پس چرا ما از کارهای خود توبه نکنیم.
آیتالله جنتی با بیان اینکه دعا، صدقه و خیرات بلا را دفع میکند، ادامه داد: روایت است که صدقه بلاها را دفع میکند به همین دلیل توصیه میکنم که همه افراد صبحها و شبها صدقه دهند چرا که صدقهای که داده میشود بلاها را رفع میکند.
پ.ن. : موضوع این پست با اون پست مشابه فرق داشت ، نه؟!!
چند بار تا حالا شده که دلت بخواد داستان زندگیت رو برای یه نفر تعریف کنی ؟
چند بار تا حالا شده بخوای تیپ مقاوم و محکمت رو چند لحظه بذاری کنار و از دریچه قلب یه آدمی که دلش فریاد می خواد از گذشته هات بگی؟
چند بار تا حالا شده بخوای چیزایی رو که برای هیچ کس تعریف نکردی بازگو کنی؟
چند بار تا حالا شده بخوای از سختی هایی که تا حالا کشیدی بگی؟
چند بار تا حالا شده بخوای از نداشته هایی که به دست آوردنی نیستند و همیشه دلت میخواسته که اونا رو داشته باشی، به یه نفر بگی؟
چند بار تا حالا شده بخوای حرف بزنی و فقط یه گوش شنوا و یه چشم بینا روبروت باشه نه یه حلال مشکلات؟
چند بار تا حالا شده بخوای همه این حرف ها رو به یه نفر بزنی اما نخوای بهت بگه که "دنیا همینه یا ما برای سختی ها اومدین یا به جنبه مثبتش نگاه کن " ؟
چند بار تا حالا اون یه نفر رو پیداش کردی؟
چند بار تا حالا نقش اون یه نفر رو ایفا کردی؟
" آیت اله صدیقی در خطبه های روز جمعه تاکید کردند که افزایش فساد اخلاقی در جامعه یکی از مهمترین دلایل وقوع زلزله در تهران است.ایشان از مردم و نماز گزاران خواستند برای رفع بلا دست به دعا ببرند. " ، تابناک
دانشمندان دیندار ایرانی که در ایراد سخنرانی های تاریخی بلافاصله پس از بیدار شدن از خواب شهرت جهانی دارند علم جدید گناهولوژی را به جای علم سخیف و نه چندان مفید زمین شناسی و زلزله شناسی یا به قول غربی ها ژئولوژی به دنیا معرفی کردند که در آن میزان گناه افراد روی زمین جای تئوری برخورد صفحات زمین در وقوع زلزله را گرفت.
من که دلم واقعا از این همه یکنواختی و بی انگیزگی که تو زندگی ام، حداقل الان، هست خسته شدم.چیزی به ذهنم نمیاد جز اینکه :
این روزها همه آغوش ناب طلب می کنند ،شما چطور؟
از سال 84 تا سال 89 که دانشجوی اونیورسیته طهران1 بوده ام اتفاقات زیادی تو زندگیم افتاده و حوادث زیادی رو از دور و نزدیک دیده ام و نقل قول های زیادی رو هم از این سو و اون سو شنیده ام. مثل این خبر آخری از پیش بینی ِ نصرت بی ناموس2 ِ زمان در مورد وقوع قطعی زلزله در تهران. اما هنوزم زندگی تو این مملکت و قدم زدن تو این کوچه و خیابونا و نفس کشیدن تو هوای کثیفش خالی از لطف و البته حکایت نیست. هر چند شرایط رو طوری فراهم می کنی که یه روزی از این مملکت بری و یه جای دیگه از این چاردیواری ِدنیا عمرت رو تو راه علم و عمل (عمل سالح) تلف کنی اما بازم یه مسائلی پیش میاد که می خوای تمام عمرت رو همین جا بمونی و تو این خیابونا اونقدر بگردی تا اون زورگیر بدبخت رو که تو خیابون ِتاریک ِخلوت وقتی دستت پر از بار و بنه است میاد یه قمه می ذاره رو شکمت و همکار شریفش جیباتو خالی می کنه رو پیداش کنی و حقش رو بذاری کف دستش. اینه وضع امنیت ملت ما تو خیابون چسبیده به نرده های دانشگاه که نمیدونم از کجا یهو The Others از تو سریال Lost میان و ازت زورگیری میکنن. حالا باز خوبه آزادی تو کشور ما نزدیک به مطلقه و گرنه که...
جوون این مملکت بودن خداییش کار هر کسی نیست. میون زمین و هوا بودن و نداشتن هیچ دید قطعی در مورد آینده و زندگی فقط از ما ایرانی ها بر میاد. نمونه اش خودم که بعد از ورود به دوره مقدس فوق لیسانس امکانات نداشته ام از طرف دانشگاه نصف شده و وضع از دوره لیسانس بدتر. حالا واقعا جرات نمیخواد واسه دکترات اینجا بمونی؟!
**بعد از دیدن فیلم وزین پوپک و مش ماشالا که من دوست دارم بنا به دلایل شخصی مک ماشالا صداش کنم دوباره پشت و روی دست خودم رو سوزوندم که دیگه این ملودرام های یخ کرده رو تنهایی نرم سینما ببینم که اصلا نمی چسبه.
خودمم از ربط این مسائل به هم سر در نمیارم. نمیدونم شاید بهانه ای بودند واسه دوباره نوشتن.
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) دانشگاه تهران
2) Nostradamus
من نمی خوام زنی رو ببینم که شب از ترسِ تو نمی تونه بیرون از خونه اش دو قدم اون طرف تر پا بذاره. من نمی خوام ببینم تو رو که توی شلوغی مترو دستت رو به بدن دختر و زنی میزنی که اونم یک متر از جاش بپره بالا و اشتباهی بزنه توی گوش بغل دستیم و بعد بره خونه تا آخره شب تو دل خودش و تنهایی خودش قطره قطره اشک بریزه که چرا تو این جامعه ی گُه کثیف باید هر دقیقه از طرف یه نفر بهش تجاوز روحی یا جسمی بشه . خاک بر سرت که با لمس بدن پوشیده یه زن تو شلوغیه مترو به اُرگاسمت می رسی. حال منو به هم می زنی. تو مخلوق کدوم خدا هستی، تو تو دامن کدوم مادر بزرگ شدی ، تو از کدوم سرزمین و فرهنگ اومدی به اینجا. من می خوام زنان و دختران وطنم آزاد و رها باشن. می خوام لذت رها کردن موهاشونو تو باد تجربه کنن. می خوام از فرط آزادی فریاد بزنن. می خوام از اینکه تنشون رو تو هر کوچه و پس کوچه باید از نگاه هرزه تو پنهان کنن نجات پیدا کنن. نمی خوام گریه و اشک های پاکشون رو به خاطر عمل کثیف و بی ارزش تو حروم کنن. می خوام از ته دل بخندن. نه اینکه ظاهرا لبخند بزنن و توی دلشون یه دنیا افسوس و حسرت داشته باشن. حالم بد میشه و احساس گناهِ نکرده می کنم وقتی یه دختر یا زن میگه همه مردا عینه همن. شاید منم اگه جای اونا بودم همین حرفو می زدم . منم اگه شب و روز تو کوچه و خیابون از چپ و راست هدف نگاه های جنسیتی تو میشدم شاید همین حرف رو میزدم.
چی کار کردی که دلم می خواد کلمه س.ک.س رو از همه دیکشنری های دنیا حذف کنم تا بفهمیم هنوزم همه چی مون رو به باد فنا ندادیم و حداقل ارزش ها رو برای خودمون باقی گذاشتیم واسه روز مبادا. ای کاش منم یه بیگانه و بی دین بودم ، اما می تونستم یه رابطه ای رو ببینم که هیچ کدوم از طرفین صرفا برای هم آغوش شدن به سمت هم نمی رن یا صرفا از ترس هم آغوش شدن از هم جدا نمیشن، چون می دونن چیزی تو رابطه شون وجود داره که ارزش دوستیشون رو فراتر از همه این حرفا کرده. نه اینکه مرد و زن جامعه ام تو پنهان و پیدا با فریب دادن و اغوای همدیگه، از هم سوءاستفاده کنن و بعد با رسیدن به چیزی که می خواستن و از هم پنهون می کردن ،دیگه با هم کاری نداشته باشن و برن دنبال یه حس جدیدتر و بکرتر و نایافتنی تر!
من از تو شاکی ام. اعتماد ازدست رفته جنس من رو برگردون. نمی خوام مثله تو باشم. چرا دلت میخواد برای پیدا کردن چیزی که خودت هم نمی دونی چیه حریم هر زن و دختر رو تو کوچه و خیابون زیر پات له کنی و مثلا تیری رو پرتاب کنی که اگه گرفت که گرفت و اگه نگرفت نفر بعدی. چرا نمی فهمی هر کسی رو تو خیابون میبینی عروسک یا مترسک و بازیچه دست تو نیست ، یه آدمه که شوهر داره ،اگه نداره همراه داره و اگه نداره حداقل قلب داره ،عقل داره ، احساس داره. با حرفای مسخره و کارای احمقانه ات چی رو می خوای بدست بیاری؟ چی رو به جاش از دست میدی؟ معامله خوبیه. بفروش. حیثیتت رو . ارزشت رو . انسانیتت رو و پروا نداشته باش از بر باد دادن حیثیت نسلت و جنست.
احساس می کنم دارم تو این دنیا قدم بر می دارم و با آدما حرف می زنم و باهاشون می خندم، اما جای من اینجا نیست، این دنیا برام مثله قفس می مونه، یه حصار، یه زندان که نمی تونم قانون های مسخره اش رو تاب بیارم. اون مهر ابدی و ازلی رو که می خوام توش نمیبینم. نمی خوام مثله بقیه زندگی کنم. دنیایی که به زمان و مکان محدوده رو ازش بدم میاد. عشق من ،محبت من، دوستی من، از نوع آدمای این دنیا نیست. حالم از جامعه ای که دارم توش زندگی می کنم به هم می خوره. جامعه ای که فرهنگ خودش رو از دست داده و اونقدر به گند و کثافت کشیده شده که حرف از دوستی و محبت حقیقی زدن همه رو به خنده میندازه، جامعه ای که بعضی زن و مرداش اونقدر آشغال شدن که حیوانیت رو به انسانیت ترجیح دادن. جامعه عقب افتاده ای که اگه دنبال کسی تو خیابون راه بیافتی شاید به مراد دلت برسی، اما پاکی و زلال بودن حقیقی رو فقط ازش به نیکی یاد میکنن. از آدمای ریاکارش ، از هر چی تملقه بدم میاد. اینجا جای من نیست. اگه تو همه دوران، زندگی آدما اینجوری بوده من حالم از همه دنیا به هم می خوره.اصلا حالم از همه هستی به هم میخوره.