می خواهمت زندگی

یادت باشد که چشمانت در این بیغوله چراغ راه من است...بخند برایم...بخند با چشمانت تا شعله ور شود چراغ راهم

شنیده ام قدیما می گفته اند که اگه دختری حواسش پرت بشه دیگه باید شوهرش داد. طرز تفکر قدیمی ، پیش پا افتاده و مسخره ای به نظر میاد و منم قصد ندارم در مورد حقوق زنان در مورد آزادی در انتخاب همسر و... بحث کنم ،اما می خوام بگم من فکر میکنم پسر عاقل و با شعوری که حواسش پرت شده رو باید حتما زنش داد تا سرعت رسیدن به موفقیتش دو چندان بشه!!

بحث ازدواج خیلی مفصل و مرموزه و دیدگاه کسایی که تجربه اش رو دارن و کسایی که تجربه اش رو ندارن متفاوته.من توی ٢۴ سالم، اما تو همین سن می دونم اگه ۵٠ سالم هم بود بازم میگفتم زندگی یه جاده ست که هر کسی باید خودش این جاده رو طی کنه و هیچ کس نمی تونه با شنیدن داستان ها و تمثیل ها به راهی قدم بذاره که خودش خیلی در انتخابش دخیل نبوده و از تجربیات دیگران خواسته استفاده کنه.هر روز داستان های جدیدی از زندگی آدمهای اطراف خودم رو می شنوم که هر کدوم در عین حال که در نوع خودشون خاص هستن اما باز هم همه حاوی یه سری پیام های مشترکند.من در مورد ازدواج به یه دیدگاهی رسیدم که نمی دونم نقاط قوت و ضعفش کجاست.من فکر میکنم ازدواج یه نقطه عطف در زندگی آدمهاست.یعنی جاییه که تو هنوزم به همون سیر صعودی خودت داری ادامه میدی اما جهت تقعرت رو دیگه عوض کردی.این نقطه تعیین کننده در زندگی آدمای مختلف در سنین مختلف اتفاق می افته.اما کسی با ازداوج خوشبخت میشه که وقتی میخواد ازدواج کنه با خودش به این نتیجه رسیده باشه که هیچ کاری تو دنیا نیست که اون بخواد انجامش بده و تا حالا انجام نداده و بعد از ازدواج انجامش درست نیست یا دیگه ممکنه نتونه انجامش بده. مثل ادامه تحصیل یا طلب آغوش دیگری غیر از همسر. در واقع مطمئن باشه که ازدواجش به معنای آرام و قرار گرفتن در آغوش ناب زندگیِ ابدیه.

حالا چرا این حرفا  رو دارم می زنم ،چون همیشه شنیده ام که وقتی دو نفر با هم رابطه ای رو شروع میکنن، و وقتی این رابطه به هیجانات غیرقابل کنترل خودش میرسه ،اگر ازدواج شکل بگیره ،اون وقت بعد از رسیدن به هم ،دیگه اون هیجانات سابق رو ندارن، حالا کم کم بهانه ها شروع میشه و  بعد از مدتی با به وجود اومدن یه شکاف، کل این پیوند از هم گسسته میشه.

چیزی که بیشتر منو اذیت می کنه اینه که می شنوم آقایون کمتر از خانوم ها تاب تحمل این تکراری شدن ها رو دارن و بیشتر به دنبال هیجانات از دست رفته یا گمشده ،سرگردان ،به این سو و آن سو سرک میکشن و خانوم ها قدری متفاوت تر عمل می کنن.

بعد از همه این حرف ها می خوام بگم من الان تو این نقطه زمانی و جغرافیایی که هستم دلم می خواد همه کسایی که عشق و خوشبختی شون دیگه اون رنگ و بوی قدیمی رو نداره رو بی دلیل ب ب و س م.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط نظرات () |