خانه دوست کجاست؟!!

دلم می خواد چشمامو ببندم روی یه قله بلند بایستم و دستامو باز کنم و ذرات بدنم رو به دست باد بسپارم...چراشو خودمم نمی دونم.تا حالا نشده کاری کنین که دلیل نداشته باشین براش؟حتما شده...

اخیرا فکر می کنم زندگیم تکراری و ماشینی شده...هر روز صبح از خواب ناز بلند میشم...صبحونه رو می خورم(اگه وقت بشه)...لباس ها رو می پوشم و با ظاهری آراسته میرم دانشگاه. تا عصر  درس و پروژه و کلاس و بعد هم که از دانشگاه برمیگردم، تا شب کارای باقی مونده رو انجام میدم که بعدا روی هم انباشته نشه...

البته عصرها که دانشگاه خلوت میشه خیلی لذت بخشه که تو دانشگاه قدم بزنی...یه رنگ دیگه ای به خودش می گیره...یه جورایی مظلوم تر میشه...

چند رور پیش وقتی از دانشگاه خواستم بیام بیرون، احساس کردم به شدت نیاز به قدم زدن دارم. 16 آذر رو به سمت انقلاب رفتم پایین .داشتم به کتاب های رنگارنگ ویترین مغازه ها نگاه می کردم که گفتم برای رفع یکنواختی زندگی کتابی بخرم. به شعر و داستان علاقه زیادی دارم، اما خوب زیاد وقت نمیشه بخونم. خلاصه اینکه یه کتاب Toefl خریدم که بخونم.

تو راه برگشت به خودم که فکر می کردم خنده ام گرفت...آخه پسر دیوونه کی برای تنوع تو زندگیش کتاب تافل می خره. چرا بهونه می گیری؟چته؟

حالا واقعا خانه دوست کجاست؟

/ 22 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترتنها

vaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaay che ghalebe ghashangi

نفیسه

سلام مرسی که بهم سر میزنی گارفیلد رو از مشهد یک مجتمعی بنام الماس شرق خریدم خیلی نازنینه ولی به خوشگلی فیلمش نیست ها[ناراحت] قابل شما رو نداره

علی شادان

ویتی نازنینم سلام اومدم حرفاتو خوندم.میدونی آدما زندگیشون عین موج سینوسی میمونه.یه روزایی تو اوج هستن.یه روزایی معمولی و یه روزایی غم گرفته و بی حس و حال.منم همین طوری هستم.دنبال چیز خاصی لازم نیست بگردی.تو توی همون خطی هستی که باید باشی.همه چی سرجاشه.فقط بذار زمان بگذره.یه کم آهنگای قشنگ گوش کن.با یه دوست صمیمی قدم بزن و سعی کن یه کم به روحت و جسمت استراحت بدی.ایشاللا زود برمیگردی به همون دوران شاد.دلم میخواد همیشه شاد و خرم ببینمت. دوستدار تو--علی

علی شادان

ویتی نازنینم سلام اومدم حرفاتو خوندم.میدونی آدما زندگیشون عین موج سینوسی میمونه.یه روزایی تو اوج هستن.یه روزایی معمولی و یه روزایی غم گرفته و بی حس و حال.منم همین طوری هستم.دنبال چیز خاصی لازم نیست بگردی.تو توی همون خطی هستی که باید باشی.همه چی سرجاشه.فقط بذار زمان بگذره.یه کم آهنگای قشنگ گوش کن.با یه دوست صمیمی قدم بزن و سعی کن یه کم به روحت و جسمت استراحت بدی.ایشاللا زود برمیگردی به همون دوران شاد.دلم میخواد همیشه شاد و خرم ببینمت. دوستدار تو--علی

گلسا

مطمئنا ته ذهنت هدف خاصی داری که ناخود آگاه کتابتافل می خری. هدفمند بودن یعنی زندگی یکنواخت نیست و به سمت مشخصی در حال حرکته و سراسر امیده. میشه از یک چنین روندی نهایت لذت رو برد.

عسل بانوی خودمون

میخوای مثل اون پسره ی تایتانیک که رفت نوک کشتی و دستاشو باز کرد تا باد بهش بزنه بشی ؟

بهارآذر

تو هنوز خونه ی دوست رو پیدا نکردی؟؟؟ ولش کن بابا دل خوش سیری چند؟ تا امروز سیری هزار یورو بود..... سلام

فرحناز

وب جالبی دارین اگه میخواین تبادل لینک کنیم[گل]