یه هویی

دو سه سالی میگذره از آخرین درددلایی که توی این گوشه دنج کردم. امشب اما نمی دونم چرا یهو ناگهانی سر از اینجا در آوردم . بدون هیچ قصد قبلی واسه نوشتن حتی. شاید همین نشونه ای باشه از این که یه حرفایی باید اینجا نگاشته میشد امشب. یادش بخیر. میگفتم:

-چرا یه چیزایی رو نمی پرسی ازم؟‌

میگفت:

حتما موقع اش برسه خودت میگی.

شاید امشبم بعد از دو سال قرار بوده یه چیزایی بگم که فرداها بخونم و ببینم چی بود دغدغه روزهای اول شروع 28 سالگیم.

هایده، هایده، آخ هایده چه نمیکنی با روح و روان آدم. ادمو بدون اینکه خودش بخواد عاشق می کنی، دیوونه میکنی، روانی میکنی، دست به قلم میکنی ....

"دل خسته ام از عالم

دل بسته ام به ساقی

صبرم زیاده اما

عمری نمونده باقی

انگار تموم دنیا

بسته ست به تار مویی

برای این زمونه 

نمونده آبرویی"

همیشه از گذشته انگار خاطرات خوبشه که تا یادت میاد جیگرتو میسوزونه و برشته میکنه. اما گاهی ام خاطرات تلخش میان سراغت و دلتو همچنان ریش ریش میکنن. دغدغه های امروزمون با روزای دیگه مون متفاوتن. گاهی به دغدغه های گذشته مون می خندیم. گاهی از اشتباهات گذشته ناراحت و پشیمون میشیم. خلاصه مثه یه لباس چرک افتادیم تو ماشین لباسشویی زمونه و اونم همچین رو دور آخرش می چرخونه و می چرخونه چوری که هر چی خوردیم و کردیم تو گذشته و اینده و حال همه رو هر روز می خوایم بالا بیاریم.

یه عالمه حرف. از کجاش از چیش بگیم؟

/ 1 نظر / 43 بازدید
محمدرضا

وبلاگ زيبايي داريد. خيلي خيلي جالبه! اگه ميشه من رو با نام اشعار و سخنان زيبا لينكم كن و بيا خبر بده من هم لينكت كنم بازم ميام به وبلاگت. منتظرم. مرسي راستي اگه ما رو قابل دونستي اين يكي سايتم رو هم لينك كن! مرسي: ten-tanz.ir منتظرم. راستي اگه خواستي نويسنده وبسايتم شوي خبر بده! واسه هر 50 مطلب 1000 تومن ميدم يعني اگه هر روز 50 مطلب بزني هر ماه ميشه 30 تومن! منتظرم