چند بار تا حالا

چند بار تا حالا شده که دلت بخواد داستان زندگیت رو برای یه نفر تعریف کنی ؟

 چند بار تا حالا شده بخوای تیپ مقاوم و محکمت رو چند لحظه بذاری کنار و از دریچه قلب یه آدمی که دلش فریاد می خواد از گذشته هات بگی؟

چند بار تا حالا شده بخوای چیزایی رو که برای هیچ کس تعریف نکردی بازگو کنی؟

 چند بار تا حالا شده بخوای از سختی هایی که تا حالا کشیدی بگی؟

چند بار تا حالا شده بخوای از نداشته هایی که به دست آوردنی نیستند و همیشه دلت میخواسته که اونا رو داشته باشی، به یه نفر بگی؟

چند بار تا حالا شده بخوای حرف بزنی و فقط یه گوش شنوا و یه چشم بینا روبروت باشه نه یه حلال مشکلات؟

 چند بار تا حالا شده بخوای همه این حرف ها رو به یه نفر بزنی اما نخوای بهت بگه که "دنیا همینه یا ما برای سختی ها اومدین یا به جنبه مثبتش نگاه کن " ؟

چند بار تا حالا اون یه نفر رو پیداش کردی؟

چند بار تا حالا نقش اون یه نفر رو ایفا کردی؟

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
گلسا

جمله ی آخرت خیلی بجا بود. :‌"چند بار تا حالا نقش اون یه نفر رو ایفا کردی؟" برای من زیاد نبوده. چون از سالها پیش فهمیدم که گوش شنوا دردسر بزرگیه در زندگی. برای همین سعی کردم هیچ وقت هوس درددل کردن نکنم.

دکتر عابدی

سلام وبلاگ خوبی دارید مطالبش واقعا جالبه به وبلاگ منم سر بزنید خوشحال می شم.مشتاقانه منتظرم.

علی شادان

سلام وحید جان خیلی واقعی و تاثیرگذار بود.قبلا اینطوری نبودم اما جدیدا دیگه نمیخوام نقاب بزنم.چه خوب و چه بد همیشه خودم خواهم بود.نمیخوام نقش بازی کنم.خسته شدم از یکی دیگه بودن.اگه ضعیفم میخوام داد بکشم که آره من ضعیفم و بعد تلاش کنم تا این نقیصه رو جبران کنم.نه اینکه خودم رو تو قفس خودم حبس کنم. ممنونم وحید جان.مطلبت خیلی عااااالی بود.[دست][دست][دست]

بهارآذر

دوبار الی سه بار شده ! ولی تندی جلوی زبونم رو گرفتم !